زندگی زیر یه سقف من و همه امیدم...زندگی زیر یه سقف من و همه امیدم...، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

فرشته کوچولوی ما

شب یلدااااااااااااااااااااااااااااا...

شب یلدا قدم آرام بردار کمی هم احترام ما نگهدار تو میبینی ربابم غصه داراست بنی هاشم هنوزم داغداراست صدای العطش درگوش مانده بدنها بی کفن هرگوشه مانده   شب یلداتو هم چله نشین باش سیه پوش غم سالار دین باش ...
29 آذر 1391

الهی...

الهی... باخاطری خسته اما به فضل تو امیدوار..., دست از دامان غیر تو شسته و  به انتظار نشسته ام... بدهی کریمی... ندهی حکیم... بخواهی شاکرم... برانی صابر... الهی... احوالم چنین است که میدانی... و اعمالم چنین ست که میبینی... نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...!!! خدایا شکر... شکر... شکرت! ...
29 آذر 1391

کنعان دلم...

یوسف مصری نمی آید به کنعان دلم... باز سر را میگذارد غم به دامان دلم بی حضور دستانت ببین یعقوبوار... مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم خوب میدانی زلیخای جنون با من چه کرد... پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم نوح من... خاصیت عشقست امواج بلند... کشتیت را بشکن و بنشین به طوفان دلم...   ...
29 آذر 1391

حتی زندگی را...

زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد... حتی زندگی را !!!
28 آذر 1391

...همه سو تنهایی...

...زیر سقفی از آه در اتاقی همه سو تنهایی و غروبی که به اندازه مرگ دل من سنگین است... با زغال بر دیوار مینویسم: جنگل... مینویسم: دل من جنگل بود...,  وبه اندازه هر درد شقایق داشت آذرخشی یک روز... تبر آتش برداشت... دلخوشی را در دل من پرپر کرد...     ...
28 آذر 1391