فرشته کوچولوی ما

منم و مزه مزه کردن لحظه های مادری

فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

 

خدایا شکرت

بخاطر فرشته ای که بهم بخشیدی تا آخر عمرم شکرگزارت میمونم

روزها و لحظه های شیرینیه... 

مثل رویاست...

باورم نمیشه بالاخره یکی از بزرگترین آرزوهام برآورده شده...

و دارم روزهای مادرانگیمو با ذره ذره وجودم زندگی میکنم...

یه موجود کوچولو حالا شده همه دنیای من و بابایی 

با خون و جون من بزرگ میشه...

و خونه کوچیک و دونفره مارو رنگ شادی و تازگی میبخشه...

دیروز با ترس و دلهره رفتیم سونوگرافی ...

بالاخره روزیکه مدتها منتظرش بودم رسید...

خدایااااااااااااا شکرررت

یه دونه جوجه به دل مامانش چسبیده ...

و شکرخدا قلب کوچولوش بلطف و قدرت خدا میطپه...

قربونت برم 

عمر و زندگیم خوش اومدی ...

قدم روی چشممون گذاشتی

خدایا خودت 8ماه مراقب تو دلیم باش ...

[موضوع : ]

نوشته شده در سه شنبه 3 تير 1393ساعت 18:40 توسط مامان نینی| |

به اصرار مامان بیبی چک میزنم بلافاصله خط بالایی پررنگ میشه ...

دیگه طاقتشو ندارم

برمیگردم بیرون با دل شکسته میگم خدایا به دل شوهرم و مادرم رحم کن...

برمیگردم...

باورم نمیشهههههههههههههههههه خدایااااااااااااا

یعنی خواب نیستمممممممممممممممم 

با دستای لرزون میگیرم زیر نور .... نه معلومههههههههههههههه خودشهههههههههههههههههه 

همون خط دومی که سالها انتظارشو کشیدممممممممممممممممم

خدایااااااااااااااااااااااااااااااا شکرررررررررررررت که روسفیدم کردی!

نمیتونم گریه کنمممممممممممم شوکه شدممممممممممممم

زنگ زدم به عشقممممممممممم باشنیدن صداش بغضم ترکید...

زبونم نمیچرخه بگم...

هول میشه... میپرسه چیه؟ چی شده لکه بینیت زیاد شده؟ چرا گریه میکنی؟

تمام قدرتمو جمع میکنم با گریه میگم میخوام بهترین خبر زندگیتو بهت بدم....

بالاخره بــــــــــــابـــــــــــــا شدی عشقم!!!!

حالا دیگه اونه که با صدای بلند به هق هق افتاده باورش نمیشه...

عکس بیبیچکو براش میفرستم... 

اون حال دلمو برای همه خانومای منتظر آرزو کردم...

[موضوع : ]

نوشته شده در سه شنبه 20 خرداد 1393ساعت 12:42 توسط مامان نینی| |

بخوان مــــــــــــــــــرا تا اجابت کنم تـــــــــــــــو را....

 

خدایا شکرت که حتی شده برای 16روز به من لیاقت و سعادت مادرشدن رو دادی...

تو راه که بودیم حدیث کسا دستم بود

شیشه ماشین پایین بود بادی که به صورتم میخورد بهم آرامش میداد... 

چشمامو بستم...

یاد جوجه هام افتادم اشک توچشام جمع شد...

تا چشم بازکردم نگاهم به آسمون افتاد...

زیرلب زمزمه کردم...

خدایـــــــــــــا مگه نه اینکه خودت گفتی از رگ گردن به ما نزدیکتری...

این حال دلمو دریاب...

با تمام وجودم صدات میکنم... کمکم کن...

دوستان التماس دعا

[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 8 خرداد 1393ساعت 13:26 توسط مامان نینی| |

دلم کمی خدا می خواهد
کمی سکوت...
کمی آخرت...
دلم دل بریدن می هواهد
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه میخواهد بی بن بست!! و یک خدا !!
تا کمی با هم قدم بزنیم...
فقط همین!!!

زیارت امام رضا قسمتم شد....

همتونو دعاکردم دوستای گلم...

فردا میرم سونو... ایشالا به امیدخدا تاریخ انتقال جوجه اردکام مشخص میشه...

خداروشکر خیلی آرومم...

تو زیارت امام رضا فقط و فقط آرامش خواستم...

که تسلیم بشم برای هرآنچه که خدا برام مصلحت میدونه...

خدایا امیدم به توست... دستمو بگیر!آرام

[موضوع : ]

نوشته شده در يکشنبه 28 ارديبهشت 1393ساعت 23:27 توسط مامان نینی| |

 

 

پدرم!

گرچه خانه ما از آینه نبود؛

اما خسته ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه ات، کودکی هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم...

میخواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاط مان، پنهانی، غصه هایی راخوردی که مال تو نبودند

ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگرهمیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ 

اما امروز بیدارتر از همیشه، آمده ام تا بجای آویختن به شانه ی تو ، تو بوسه بربلندای پیشانیت بزنم. سایه ات کم مباد پدرم!

این، تصلدف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم معنی، کنارهم چیده شده اند...

یعنی دائره المعارف عشق...

پـــــــــــــــدر!

 

 

 

[موضوع : ]

نوشته شده در سه شنبه 23 ارديبهشت 1393ساعت 22:05 توسط مامان نینی| |

وقتی چترت خـــــــــداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد!

 

سکوتـــــ میکنم تا خــــــــــدا سخن بگوید...

 

رهــــــــــــا میکنم تا خــــــــــدا هدایت کند...

 

دستــــــ برمیدارم تا خــــــــــــدا دست به کار شود...

 

به او می سپـــــارم تا آرام شـــــــــــوم...

 

دوستای گلم دیروز روز 14سوپرفکت بود رفتم سونو شدم دکتر سونوگراف خیلی ته دلمو خالی کرد و گفت اندو خیلی نازکه و احتمالا چندروز پری طول بکشهتعجب تعجبم از اینه که این امکان نداره من مرتبه پری هام مخصوصا اینکه ال دی بخورم نهایت تا 5روز میاد... خلی دلم آشوب شد... گریم گرفت از اینکه سیکلم عقب میفتاد از اینکه برنامه سفر مشهدمون کنسل میشد ... حال بدم دست خودم نبود اومدم خونه با دوستای نینی سایتی کمی درددل کردم ولی بازم ته دلم به امام رضا گله میکردم که تو چرا نطلبیدیم... چرا نخواستی بیام پابوست...دلشکسته گفتم یا امام رضا به قریبیت قسم خسته ام درمونده ام... خودت از این بلاتکلیفی و درموندگی نجاتم بده...

شب قلنج کرده بودم دادم داداشم رفت رو کمرم قلنجمو شکست واااااااااای که چه کیفی داشت... بعد یهو دلدرد و کمردرد گرفتمو رفتم دیدم بعلههههههههههههههههههه... باورم نمیشد زدم زیر گریه ... گریه یا آقای قریب قربونت برم ممنونم... بازم کمکم حالم باش

خلاصه امروز رفتم سونو شدم و رسما وارد سیکل انتقال شدم...

تا چند روز آینده 2تا نی نی گولو قدم نازشونو تو دل مامان میزارن

niniweblog.com

niniweblog.comniniweblog.com

خـــــــــــــــــــــدایا شکررررررررررررررررت

[موضوع : ]

نوشته شده در پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393ساعت 16:56 توسط مامان نینی| |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 28 صفحه بعد

Design By : nightSelect.com
Powwerd By : NiniWeblog.com